‏نمایش پست‌ها با برچسب مردمی در همسایگی من. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مردمی در همسایگی من. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۷/۰۶

بسي زنده كش و مرده پرستيم !

دخترك توي وصيت نامه اش نوشته :
‹ تموم عمرم حسرت يه مامان جان ، بابا جان شنيدن به دلم موند.
من دلم مي خواد همه خوشبخت باشن.ايشالله همه خوشبخت باشن.
مي دونم اضافه هستم . هيچ كي دوستم نداره .
دوست دار همه شما : مريم ›

امروز سر خاك غوغاي بود .صدا بود كه توي صدا مي پيچيد : بابا جان مريم ! مامان جان! عمه جون !

هميشه كمي دير ميرسد .نوشدارو را عرض كردم .

۱۳۸۹/۰۶/۱۴

اين دست استخوون نداره !

حاج آقا صمد مسلمان است . نماز اول وقتش ترك نمي شود . تسبيح از دستش سوا نمي شود . حواسش به صاد و ذال نمازش هست .اما نزول هم مي گيرد .خودش مي گويد استغفرالله ، قرض الحسنه ! پول نزول را به عوض يك برگ دستمال كاغذي ناقابل مي گيرد كه اشكال شرعي نداشته باشد.مشتري بي دين و ايمون و گبر و يهودي كه مي آيد حاجي خوشرويي مي كند كه در اسلام توصيه شده . اما پشت بند اش حواسش هست ليوان و استكان را غسل بدهد .حاج آقا صمد با زنانش با رئوفت رفتار مي كند و معتقد است "زن رو خدا زده !"

بهجت خانم مقدس مآب است . هميشه در حال ذكر است و گاهي از ترس جهنم نم اشكي به چشمش مي آيد .اسم بي بي فاطمه زهرا كه مي آيد شانه اش مي لرزد.روضه و ختم انعام اش به راه است و ماه مبارك افطاري مي دهد . بهجت خانم پول نذر و نيازش را از جيب حاجي بلند مي كند . راحت دروغ مي گويد كه حكمن مصلحتيست و پشت سر عروس هايش صحفه مي گذارد كه صلاح زندگيشان را مي خواهد . پر و پاچه همسايه را به خاطر گيس و گل و بي حجابي ميگيرد كه امر به معروف و نهي از منكر است.بهجت خانم حواسش به تربيت اسلامي هم هست . پشت در موال گوش مي ايستد كه پسرش ايستاده نشا.شد و طهارت بگيرد ...

آقاي همسايه مسلمان است .اهل نماز است .نوزدهم و بيستم و يكم و بيست و سوم ماه رمضان را روزه مي گيرد .ده روز در محرم عزاداري مي كند . هيئتيست ! پاي برهنه سينه و زنجير مي زند . پا بدهد علم هم بلند مي كند " به عشق آقام ابلفضل " اما با اين احوال عرق سگي هم مي خورد . "عرذ شرعي دارم !" و زمستان ها يك تا پيرهن مي آيد بيرون ساختمان به عربده كشي ...گاهي در غيبت زنش رفت و آمد هاي مشكوكي دارد. خودش مي گويد "آقام قربونش با اون همه بزرگي پاش جلو زنا لرزيده ، چل تا صيغه داشت .ما كه يه تار موشم نمي شيم " آقاي همسايه داده پشت وانتش با خط خوشي نوشته اند "ما هم به يل ام البنين نازيم !"

منير سادات مسلمان است . خودش مي گويد كه ائمه و معصومين بهش نظر دارند ، كه چند وقت يكبار به خوابش مي آيند، كه حتي پسر كوچكش پيغمبري و ختنه به دنيا آمده ! و بلاخره ائمه ومعصومين حق فاميلي را به جا مياورند و روز محضر شفاعتش را مي كنند! توي خانه اش قرآن سلطاني و آب و رنگ دار فراوان است كه ماه تا سال سر تويش نمي كشد. يك "وان يكاد " دستباف هم زده سينه ديوار پذيرايي براي چشم زخم و نظر تنگي . با اين همه كاهل نماز است. خودش معتقد است اگر مي توانست چهل روز پشت هم نماز بخواند عادتش ميشد .اما ماهي يك بار پريود مي شود. و مواظب است در ايام نجاست دست به قران و ادعيه نزند و راهش به مسجد نيوفتد.منير سادات براي بچه هايش دو اسم انتخاب كرده؛ يكي اسم باكلاس و آبروداري ! و يكي اسم مذهبي .

خانم و آقاي كاف اهل نماز نيستند و در خانه شان مهر و جانماز به هم نمي رسد. بسته به گرفت و گير كارشان به نذر معتقدند؛ مثلن براي ماشين جديدشان حواسشان بود كه خون بريزند . شب هاي محرم مي روند سر پل ستارخان به سياحت دسته هاي سينه زني .طاسوعا -عاشورا مي روند شمال . پا بدهد پارتي مي روند و مشروب مي خورند و معتقدند يك شب هزار شب نمي شود و آدم بايد دلش پاك باشد.خانم و آقاي كاف هم مسلمانند.

مسلمان هاي كه من شناختم همه از اين دستند . پر از تضاد و تناقضند . يك بند به فكر كلاه شرعي اند و عجيب با خدايشان رودربايستي دارند .خشكه مقدس هايشان رياكارند . و راحت تر هايشان با كمال افتخار ديني بي يال دم اشكم دارند .نسبت به هم بي رحم و بي گذشتند و در مقابل منتقدانشان متعصبند.اسم موعوشان كه مي آيد تنشان مي لرزد.به زبان مي گويند اعجل لوليك الفرج .اما ته دلشان مي خواهند هزار سال ديگر هم ظهور نكند. كي حوصله خون و خونريزي دارد تو اين هير و وير ؟

۱۳۸۹/۰۲/۰۸

تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم!

پارسال همين موقع ها مامان بزرگ دوستم -آتي- سر سالمش را گذاشت زمين و مرد ! ماند يه آقاجاني با هفتاد قلم درد و مرض .آنقدر كه اميدي نبود به چهلم مادر بزرگه برسه .اين بود كه بازماندگان لباس هاي عزاداريشان را گذاشتند دم دست تا گاسم احتياج شود.

چهلم آن خدا بيامرز نرسيده بابا بزرگ همه خاندان را جمع كرد و سفارش كرد بگردند برايش پي يك دختر ! كه هم جوان باشد و بتواند تر و خشكش كند ، مهربان باشد و ... سبزه ! و البته با.كره !!!!

بابا جان ! ننه ات خوب ! بابات خوب ! شما كه دستتان را بلند مي كنيد كل جانتان به ترق و تروق مي افتد ، شما كه دست به آبتان يكي به درمان شده ، شما كه گاهي اسم خودتان را هم يادتان مي رود ، اين ديگر چه وقت با.كره خواهيست ؟! اين بود كه دختر ها و پسر ها قضيه را جدي نگرفتند...

تا اين كه همين چند روز پيش بابا بزرگه نامه داده از شهرستان و خواسته برايش بروند پيش فلان دكتر و نامه را بدهند و دارويش را بگيرند و برايش بفرستند. فضولي كه شاخ و دم ندارد ! لابد خودتان نامه سر بسته به دستتان رسيده و كك به تنبانتان افتاده كه پي ببريد تويش چه خبر است . نوه ها در نامه را باز كرده اند و ديده اند پدر بزرگ 80-90 ساله شان با خط خوش مخصوص پيرمرد هاي قديم نوشته :‹آقاي دكتر بنده چند سال است كه قوه مردانگي !! خود را از دست داده ام ، نسخه بپيچيد بلكم افاقه كند !›

آتي خودش بابا بزرگه را درك مي كند . معتقد است ميل جن.سي مايه حيات آقايان است .زنان با يائسگيشان آسان تر كنار مي آيند و مي پزيرند . مردان اما يائسه ؟ كه مي شوند انگار شعله زندگيشان خاموش مي شود . كور شوم اگر بخواهم قضاوت كنم. فقط نمي فهمم. يعني چيزيست جزو طبيعت آدمي ؟ طبيعيست؟ شما اگر مي دانيد جواب بگوييد . هي ذهنم مي پرد به صحفه هاي پاياني ‹خاك خوب› كه پيرمرد چيني از كنيز نوجوانش كه بوي شكوفه هاي سيب مي داد اضاله ب.كارت كرد.هي ذهنم مي پرد به پيرمرد ‹دل.بركان غمگين من › .هي ذهنم مي پرد به هرزه گويي ها و تجاوز هاي نرمي كه همين پيرمرد ها تو صف مستمري بگيري و توي پارك و مترو و ... مسبب اش بوده اند . توي سني كه ترسيده ام دو تا درشت بارشان كنم ، مبادا قلب فرتوتشان تاب نياورد .خونشان بي افتد گردنم !
من اين حرص دم آخر را ، اين كام.خواهي كنار تابوت را نمي فهمم .

۱۳۸۹/۰۱/۱۹

یک بسته نوار بهداشتی بالدار لطفن !

1- از پله های دارو خانه کشیده بودم بالا به هوای نوار بهداشتی .پشت پارتیشن جای دخترک ملوس همیشگی پسر جوانی ایستاده بود. یک آن منصرف شدم . بعد به خودم گفتم این چه مرض قرون وسطایست دیگر ؟! مگر طبیعی تر از این هم ممکن است ؟ هزار ماشالله! که همه زن به خودشان دیده اند و این همه مرد که خوشایند شان است با زنی بخوابند لابد می دانند همان زن به حول و قوه الهی ماهی یکبار پریود می شود. لیست خریدم را برای مرد جوان خواندم : نخ دندون - ژل شستشوی صورت و یک بسته نوار بهداشتی بالدار لطفن ! یک ابرویش جهید بالا و سرخ و سفید شد. اما آبرو داری کرد. رفت و بایک بسته جنس! اشتباهی برگشت. سر صبر برایش توضیح دادم که منظورم مارک و مدل دیگریست .که این سبز ها توفیر دارند با آن آبی ها و آن آبی های طبقه بالای خاصیتشان چیز دیگر است و یک بسته از همان آبی ها لطفن! تازه متوجه شدم یک داروخانه آدم ! میخ این ماجراست !
توی صف صندوق زن قلنبه وبا نمکی جوری به در گفت که دیوار هم شنید که " چه بی حیا ! من دو تا بچه زاییدم هنوز روم نمیشه خودم نوار بهداشتی بخرم !!!"



2- شرکت ... تبلیغات با مزه ای داشت . اینطوری که توی پاکت های باریک یک نمونه از نوار بهداشتی هایش را می گذاشت فلان قسمت و بهمان قسمت را معرفی می کرد و از گیرنده اش می خواست خودش میزان جذب بی نظیر و طراحی راحت و ... را امتحان کند. بار ها بارها متوجه شدم خانم های بعضن تحصیل کرده که ادعای روشنفکریشان ماتحت خر را پاره کرده این نوع تبلیغ را توهین به خودشان تلقی می کنند. مثل یک جور متلک! چون یادآوری اینکه پریود می شوند در نظرشان شرم آور بود!


3- پشت یک بسته نوار بهداشتی خارجی به 3 زبان نوشته : پریود خوبی داشته باشید! انگار کن که بگوید " سفر خوبی داشته باشید! ... اوقات خوبی داشته باشید! ... تجربه خوبی داشته باشید! ..." به این می گویند تفاوت دید انسانی در باره یک موضوع یکسان و کاملن طبیعی!


۱۳۸۸/۱۲/۱۳

شوهرم رفته دوست دختر بازی !

امروز خروسخون شال کلاه کردم همراه بلوندی ، همين همسايه مجازيم ، زدیم به کوه. از دل سیاه شیطون پا به میدون درکه نگذاشته یه سیل و بارونی راه افتاد که نگو . گفتیم تا کی چشمون به آسمون باشه ؟! گاسم بند نیاد ! این بود که با دل خجسته ، بی که یه نصف چتر همراهمون باشه راه افتادیم بالا .بد نبینید ! دو پیچ بالا تر آب بود که از هفت بندمون می چکید ! حالا باز خدا پدر این محصولات oriflame رو بیامرزه که هیچ اثری از آرایش رو صورتم باقی نمونده بود . نه سیاه شدن زیر چشمی ، نه ماسیدگی سرخاب سفیدابی . هیچی ، طیب و طاهر !
لرزون لرزون و خندون خندون خودمون رو زور چپون کردیم تو کافه گرمی و دو استکان چایی و یک پر خرما و املتی ...




آ
یا کسی هست که معنایی "جاست فرند " را به این ملت بیاموزد ؟

گفتم براتون که تا نه بدترمون آب چکون بود ؟ این بود که من تو همون یه تیکه خاک وطن اسلامی یک کشف حجاب ملویی کردم و شروع کردیم جلو بخاری به خشک کردن خودمون. تو همون حیص و بیص یه عاقله زن 50 ساله ای اونجا بود که هم صحبت ما شد.یعنی در اومد :
- می خوایی با همین روسری خیس بری ؟؟؟ واااااااااااااییییییییییییی !!! نکنی !!! میچایی !
دردسرت ندم خواهر/برادر !زنه همین که بلوندی به هوای دست به آب رفت بیرون لبخند شیرینی تحویل داد :
زنه : نامزدید ؟؟؟
من :هاااااا!! نه ! دوستیم !
زنه : خوبه ! می خواید ازدواج کنید !
من : نه خانوم دوستیم ! دوست معمولی.
زنه : پسر خوبیه ها!!!!!
من : آره خیلی خوبه !
زنه : چی از این بهتر ! من حواسم بهتون بود ! دیدم چقد هواتو داره . همین خوبه دیگه !
من : آره خیلی مهربونه .آخه ما با هم فقط دوستیم .
زنه : قیافه اشم دلپسنده و شیرینه ! ازدواج کنید برین سر خونه زندگیتون .
من : آخه ... دوست اونجوری نیستم .... دوستیم فقط دیگه !
زنه : تا کی می خواید هی بالا پایین کنید ؟؟
من :!!!
زنه : پسره خوبه ! من تجربه دارم که اینو بهت میگم .چی بهتر از این !

من: آها !! باشه خانوم !



شوهرم رفته دوست دختر بازی !

زن عاقله با تجربه سرد و گرم کشیده بعد از بسیار اصرار و ابرام بر ازدواج و اینکه زودتر بلوندی رو تور کنم (کوفت ! کی گفت تو بخندی ! ) ، در اومد که :
(حرکت آرام دوربین از شعله های بخاری به سمت زن عاقله . کلوز آپ از صورت زن عاقله !)
زن عاقله : همین دختران که راه می افتن تو کوه و کمر شوهرهای مردم رو قر می زنن . همین من ! سر سیاه زمستون ! آسمون گرومپیده ! با این زانوی آرتوروزی کشیدم بالا دوست دختر شوهرم رو ببینم !
من :!!!!!!!! ههیییییییییییییییییییییییییین !
زنه عاقله : آره جوونم . مردک 60 ساله شه افتاده به دوست دختر بازی ! صبحی به من میگه میخوای بخواه می خوای نخواه ! میگه کجاش عیبه ! ویکتورایا مگه نیست !!!! گفتم بیام ببینم دوست دخترش کیه ! دیگه پاهام بیشتر نکشید برم بالا . منو گذشت خودش رفت ! .... چکار کنم سر پیری .... طلاق بگیرم ؟!!!!!!



من شوکه و کبود شده بودم که بلوندی بسان فرشته ای در قاب در ظاهر شد و خداحافظی گرمی کردیم و رفتیم و یک کافه پایین تر ، نفسم سر جا آمد که توانستم قضییه را براش واگو کنم !!!

۱۳۸۸/۱۱/۱۱

گزارش اقلیت

دیشب جشن سده* بود. جشن جایی پرتی برگزار می شد توی جاده مخصوص و لابد برای اینکه توی ماه عزیز صدای دست و سوت مردم مسلمان را جریحه دار نکند !!! رفتیم نشستیم کنار دست هموطن های زردشتیمان. گیریم مسلمان ها هم کم نبودند .و موبد که از آخوند های خودمان خوشگل تر و تر تمیز تر بود که صحبت کرد و برای ایران پاکی و خرد و فر ایزدی از خدا خواست ، بی اختیار گفتیم « ان شاءالله ! » مشعل جشن سده را هم که به سمت هیمه می بردند ما مسلمان زادگان ذوق زده و جو گیر اول صف بودیم.و به این قبله محمدی ! توی آن تاریکی و بیابان یک نفر نه بهمان چپ نگاه کرد ، نه متلک گفت ، نه انگلمان کرد !

توی سر و صدای جشن که واژه های غلیظ و اصیل فارسی رد و بدل می شد به خودم گفتم این مردمان چه می کشند وقتی از خروسخوان تا بوق شب از سیمای ج .ا این واژه های عربی را می شنوند ، هی سرود های می شنوند در وصف پیامبر و ائمه ای که بهشان مربوط نیست.یک شبکه ،یک موج رادیو برای خودشان ندارند.

زندگی اقلیت توی ایران زیر نگاه ارباب مابانه اکثریت می گذرد. کشور را قبضه کرده ایم به حکم اکثریت ، زدیم پشت قباله ننه مان.نگاه ها به یک زردشتی ، کلیمی ، یهودی ، بهایی و ... انسانی نیست .تا مدتها تحت آموزش های ج.ا فکر می کردم بهایی ها چه موجودات وحشتناکی هستند یعنی ! بعد که خانواده دال همسایه ما شدند ، دیدم اینها چه رفتار های انسانی تری نسبت به ما دارند. من هنوز نتوانسته ایم زودتر به این مرد 60 ساله سلام کنم.بعد پسرش که مهاجرت کرد گفته بود که بچه های ما که توی ایران نمی توانند درس بخوانند. شغل درست و درمان داشته باشند. بهتر است بزرگشان کنیم بفرستیم انور . آن یکی همسایه مذهبی فتوا صادر کرده معامله و رفت و آمد و سلام و علیک با مردم بهایی حرام و است و خیرو برکت را می برد ! دوستی دارم که عاشق فست فود های یک رستوران حوالی میرزای شیرازی شده به مدیریت یک مسیو ارمنی به نام آلبر. می رود خانه و تعریف می کند شام را کجا بوده . مکاره بازاری راه می افتد . مادره خونی می شود که « لادین ! تو به کی رفتی ! توی این ولایت رستوران مسلمون خدا پیغمبر دار به هم نمی رسد که رفتی لقمه از دست یک نجس کافر گرفته ای !!!!!؟» آن یکی که پدرش آدم کلفتی توی بازار است تعریف می کرد که عمده مشتریشان یک بنده خدای کلیمی ست ، وقتی وارد فروشگاه می شود عمله و اکره دست به سینه می شوند و چای بیار و پذیرایی کن و وقتی رفت ، پدره خودش دستمال و الکل بر می دارد صندلی را ضد عفونی می کند ! و فنجان را به دست خودش 7 بار غسل می دهد!!!!


دست هم را گرفتیم و دور آتش چرخیدیم و سرود ایران قدیم را خواندیم. دور و برم پر از جوان های بود که کنار آتش با شوق با پرچم سه رنگ عکس می گرفتند انگار کن مملکتشان را همان لحظه پس گرفته اند. گیرم این پرچم با پرچم کاویانی یک هوا توفیر داشت !

*سده جشن کشف آتش است .که برای انسان روشنی و ایمنی و آگاهی به ارمغان می اورد. زردشتی آتش را پاک می داند . زمان سده شب دهم بهمن ، پنجاه شب و پنجاه روز قبل از شروع بهار است.فرصت نشد در این باره بیشتر پرس و جو کنم . اطلاعات بیشتر را می توانید اینجا بخوانید . هم وطن زردشتی اگر گذارش می افتد به این اطراف اصلاح کند.

۱۳۸۸/۱۰/۲۳

دوشیزه

1 - یک روز آخرهای بهار بود.من توی کتابخانه عمومی قوز کرده بودم روی تست هایم که تو با آن مانتو قرمز جیغ سر رسیدی و کشانیدیم بیرون .بعد با همان ادبیات خاص خودت در آمدی که «مردها زیبا هستند !» برایم تعریف کردی که با یکیشان خوابیده ای و دیگر دختر نیستی .من بهتم برد ، کمی اخم کردم و دست آخر برگشتم سر تست هایم . اما لام تا کام باز نکردم .انگار اتفاقی بوده به غایت پیش پا افتاده . اما امروز برایت اعتراف می کنم که پایه های تربیت سنتی ام از همان روز بنا کرد به لرزیدن.

2 - چند وقت پیش از سر شیطنت از دوست پسرم پرسیدم که اگر من باکره نباشم باز هم این همه برای ازدواج اصراردارد؟ جوابش این بود که «صد در صد! و اصلن برایم مهم نیست» توی دلم از این که با چنین آدم منورالفکری آشنایی بهم رسانده ام ، خوش خوشانم شد .دوباره که در این باره صحبت کردیم گفت که چون تو هستی .چون فلان جور رفتار می کنی و بهمان جور فکر می کنی، برایم مهم نیست! منظورش این بود که اگر زن دیگری بود اصلن کوتاه نمی آمد. گاهی جملات نقش ماهیتابه های را دارند که کوبیده می شوند وسط صورت آدم!


3 - مرد ایرانی دوست دارد زنش را آکبند تحویل بگیرد! صحت آکبندی را قدیم آزمون دستمال ! شب زفاف تعیین می کرد . این روزها اما شیک می روند پیش متخصص زنان تا برایشان رسمن و جوری که مو لای درزش نرود در دو نسخه ب .کارت خانم را تضمین کند !!!!! یک نسخه برای سربلندی خانواده دختر ! یک نسخه برای اطمینان خانواده پسر !

جالب اینجاست که همه می دانند که ب .کارت معیار خوبی نیست برای تعیین اینکه آیا خانم قبلن با کسی رابطه داشته یا نه .مثل با نمکی هست که می گوید «زنو اگه بکنی تو شیشه ، کاری رو که می خواد انجام می ده !». جراحی ترمیم این روز ها عمل پیش پا افتاده ای به حساب می آید. گذشته از این anal 6 آسیبی به ب.کارت نمی رساند . دست آخر اینکه حتی ساده ترین زن ها هم می توانند نقش یک دوشیزه چشم و گوش بسته را حرفه ای بازی کنند.

4 - ب. کارت تحقیر آمیز است . زور دارد اینکه برای خوشایند دیگری مثل گوسفند بکشندت به مسلخ مطب ، خصوصی ترین جای بدنت را بجورند. ب.کارت همان گربه ایست که در حجله می کشند ! ب.کارت ترس دارد !یکی از ترس های دختر ها پیش از ازدواج این است که نکند ناخواسته و بی خبرب.کارتشان را از دست داده باشند . دوستی داشتم که ناخن های بلندی داشت. گویا موقع شیو خودش را زخمی کرد بود . تا برای معاینه دکتر رفت ، تا خانم دکتر با سوظن و تحقیر معاینه اش کرد تا در آمد که پرده داخلی تر از آنیست که اغلب دختر ها فکر می کنند ، نصف العمر شد. ناخن هایش را از ته چید و خلاص !

5- باور من این است که ب.کارت چماق جامعه سنتی مردسالار است بالای سر دختران جوان . ارضاء شدن میل جنسی حق مسلم هر آدمیست. .زنان 9 برابر مردان میل جنسی دارند . میل جنسی دکمه ندارد که بشد خاموش کنی و هر وقت بخواهی روشنش کنی . خب یک دختر خانم در همچین جامعه ای چکار باید بکند ؟ باریکلا ! شما جواب درست را دادید: باید تقوا پیشه کند! و سفره نذر کند تا بختش باز شود ! اگر دست داد و بلاخره عروس شد ، در شب زفاف (اگر دچار سردی جنسی نشده باشد !) کامروا شود !!!!!


یک توصیه برای آقایان : در جامعه ایرانی دست و بال خانم ها بعد از ازدواج تازه باز می شود ! محدودیت هایشان کم می شود . این است که خیلی هاشان تازه شروع می کنند از این شاخه به آن شاخه پریدن. شاید بهتر باشد به جای این که هم و غمتان این باشد که آیا کسی تا به حال نرمه بازوی نامزدتان را لمس کرده یا نه ، راهی پیدا کنید که مطمئنتان کند جفتتان بعد از ازدواج با همسایه پایینی سَر و سِر پیدا نمی کند.
اصلاحیه : یعنی آقا جان سعی کنید چنان انتخابی داشته باشید که بعد از ازدواج که اصل کار است بتوانید به جفتتان اطمینان داشته باشید .
پ.ن : این هم نوشتار دیگریست در این باره :خدا و ب.کارت

۱۳۸۸/۰۹/۲۱

کرم از خود درخته !

یک – آقا و خانومی که شما باشید همین هفته پیش توی مترو سر در یقه توی یک کف دست جا ایستاده بودم.این آهنگ معرکه « nothings else matter » توی گوشم خوش می خواند که یک هو شنیدم صدای زنانه گفت «هوی مرتیکه ی خر ! حواست هست دستت کجاست؟» زنه انقدر سرخ شده بود که راحت می شد فهمید مردک چکار کرده . ملت که فهمیدند قضیه اور. تیک است ،چرتشان پرید و آمدند وسط میدان .درد سرتان ندهم غوغای شد تو همان یک گُله جا .عده ای آمدند در جبهه خانم که : مرتیکه خجالت نمی کشه! / خارمادر نداری خودت مگه ؟ / لاالله الا الله ! . طرفدار های آقا هم به طور ملایمی ناموس خانم را یاد می کردند!این وسط یک پیرمردی هم در امد که : ای بابا ! کرم از خود درخته ! اگه خودش نمی خواست که نمی اومد تو واگن مردا ؟ زنه ایستگاه بعد پیاده شد .

دو – چند وقت پیش سوار تاکسی شدم . خسته و سست سرم را چسبانده بودم به شیشه .وسط های راه دیدم بدجوری جایم تنگ است .مرد بغل دستی دست و دلبازانه هیکلش را انداخته بود روی شانه من و پایش را چسبانده بود به پایم و همچین ملس فشار می داد . سر چرخاندم که ببینم چه مرگش است پدر سگ !که دیدم ای دل غافل ! یارو کیفش را گذاشته بود بین خودش و پیرمرد کناری ، موبایلش را گرفته بود سمت من ودر کسری از ثانیه دیدم ... پور.نو نگاه می کند !!! همچین بغض کرده بودم که یک لحظه فکر کردم وسط اتوبان پیاده شوم بنشینم به گریه کردن . بعد گفتم دست چپم را بکوبم توی صورتش ، فوقش دو تا هم می خورم . مردک سکوت مرا حمل بر رضایت کرد و دستش را سراند روی پایم !تمام زورم را جمع کردم سمت چپ بدنم و هلش دادم و بلند گفتم «آقا درست بشین !» مردک خودش را جمع کرد و یک « بله آهان» ی هم پراند که مثلن حواسش نبوده . چند ثانیه زل زدم توی چشمان چرکش و کیفم را چپاندم بینمان .

سه – فکر می کنم این موضوعیست که همه جایی دنیا وجود دارد . من اسمش را گذاشته ام تجاوز نرم ! خبر ندارم بقیه دنیا با این تجاوز های نرم چطور برخورد می کنند. اما توی همین گربه خودمان بیشتر دیدم که خانم ها سکوت می کنند. سعی می کنند صحنه را ترک کنند . چون عامه اعتقاد دارند که لابد خود خانم عیب و علتی از خودش نشان داده که آقا دست به کار شده !!! یا می گویند «خوبش شد !!! تا حواسش باشه دیگه این لباسو نپوشه!!!! » یا زن بد است صدایش بلند شود . یک عده از خانم های دل و قلوه دار هم دیده اند که گیس و گیس کشی راه می اندازند .به نظر شماچطور ؟ اگر خانم هستی این جور وقت ها چه کار می کنی ؟ اگر آقا هستی و هم جنس هایت را بیشتر می شناسی به نظرت چه واکنشی مناسب تر است ؟

۱۳۸۸/۰۹/۰۵

هیچ کس روسپی ها را دوست ندارد !

یک - یک چیزی که هیچ نمی فهمم این است که مردم چرا انقدر از روس.پی ها بدشان می آید؟ روس .پی که می گویم منظورم زنی است که تن فروشی می کند . نگفتم مرد ، چون تن فروشان زن برای ما متداول ترند .و توجه کن که ننوشته ام فاحشه .. هرزه .. جن.. یا زن خراب یا خیابانی !!!
آره هیچ نمی فهمم مردم چه پدر کشتگی با روس .پی ها دارند . این جماعت نه آدم کشند ، نه دزد نه کلاه سر کسی می گذارند .راست و حسینی چیزی را می فروشند که مالک صد درصد آن هستند . اگر به کسی بگویی قاتل ! دزد ! جانی ! ککش هم نمی گزد .حالا برو بهش بگو روسپی ! جن.. ببین چطور خشتکت را علم می کند (این جمله را تصور کن ! )
چه چیز تن فروشی انقدر منفور است ؟ اینکه کسی تنش را می فروشد ؟هر چه فکر کنی می بینی هر کسی از یک جایش نان می خورد . از هوش یا قیافه یا قد 180 سانتی ! وقتی قرار است تخفیف بگیریم بیشتر می خندیم .وقت گرفتن مرخصی لوند تر می شویم.مامور راهنمایی رانندگی که جریمه مان می کند عشوه گری می کنیم. وقتی برگه مالیاتمان زیر دست کارمند زن است سعی می کنیم مرد جذابی باشیم.وقت ازدواج خودمان را به مقدار مهریه می فروشیم ! اسمش را هم می گذاریم زرنگی ! هیچ اشکالی هم ندارد .اما این هم نوعی روس .پیگریست.
گیریم بعضی ها می گویند روس .پی ها بنیان خانواده را سست می کنند.تا جای که می دانم عرضه موجب تقاضا نمی شود ! بلکه تقاضا عرضه را بوجود می آورد.فرض کن تخم تمام روس .پی های دنیا را ملخ خورد ! اگر مردی بخواهد بیرون از رابطه زناشوی اش ارضا شود ، سعی می کند با منشی اش ، زن همسایه ، زن دایی برود سانفرانسیسکو ! والله !مثل این چیزی که تو ایران هم کم نیست.

دو- در ایران روس .پی وجود ندارد ! همانطور که همجنسگرا وجود ندارد .اینکه مسئولین کشور چشمهایشان را بسته اند ، روس .پی ها دود نمی شوند بروند هوا ! اگر تمرین کنیم در مورد روس .پی ها واقع بین باشیم، خدا را چه دیدی شاید چند سال ؟ دیگر روس .پی ها صاحب سندیکا و کارت اشتغال و بازرس بهداشت هم شدند .و البته اینها که نوشته ام حاصل تامل های خودم است . وخیلی علاقمندم نظر و تجربیات بقیه را هم بدانم .
سه- این پست را که می نوشتم یاد فیلم Blue افتادم . آنجایی که ژولی می پرسد: چرا اینكارو میكنی؟ زن روس.پی: خب... اینكارو دوست دارم، یعنی همه دوست دارن! همه ی مردم!

۱۳۸۸/۰۷/۱۸

عاشقی زوده برات ، چهارده سالته !*

صبا ، دختر تین ایجر همسایه عاشق شده است . عاشق سیاوش خیرابی . تاریخ زندگی سیاوش خیرابی را حفظ است. اینکه کدام رنگ را دوست دارد ، سایز کفشش چند است ، شلوار جینش را از کجا می خرد . موبایلش پر از عکس های سیاوش خیرابیست . خودش می گوید « من سیاوش را انتخاب کردم» بعد توضیح می دهد که تو مدرسشان بعضی ها هم عاشق ساسی مانکن یا علیشمز یا بازیکن های فوتبالند اما او رفته تو گروه سیاوش خیرابی . « آخه خیلی ها تو مدرسمون دوستش دارن» بعد با خجالت اضافه می کند که « خاله اگر عاشق کسی نباشی فکر می کنن بچه ای .تحویلت نمی گیرن »

یاد دوره نوجوانی خودم افتادم .آن زمان هم دختر های نوجوان مثلن به ستاره های فوتبال و سینما دل می باختند . اوایل دوره نوجوانیم با ظهور برنامه تلوزیونی ساعت خوش تب تند عشق به نصرالله رادش همه گیر شد.مسابقات فوتبال مقدماتی جام جهانی 98 یک گونی پر از بازیکن های دختر کش همراه داشت. اگر از صحبت کردن علی دایی درز می گرفتی ستاره خوبی بود . عشق به رضا شاهرودی پسر گستاخ و بور تیم ملی تو مدرسه های دخترانه واگیر دار شد! مارک بسنیچ گلر استرالیایی هم بعد از آن فینال کشنده یکی دو هفته ای سلطان قلب ها بود . پسر بچه های آن سن عکس ستاره های پور.نو و خواننده های هندی و ترکیه ای را باهم تاخت می زدند.

عشق به ستاره ها تاتی کردن برای قدم ها بلند بعدی بود. دوست داشتن سایه ها کسب تجربه برای عشق های گرم قابل لمس بود.عشق غدغن بود . حتی به ستاره های که هیچوقت چشمت به چشمشان نمی افتاد. عکس هارا باید در هفت سوراخ قایم می کردی.کسی چه می داند علی دایی و مهدوی کیا و محمد رضا فروتن چند وقت مهمان کشوی لباس زیر دختران نوجوان بودند ؟

مامان صبا با عشق دخترش هیچ مشکلی ندارد . لبخند می زند « زمونه عوض شده ! با این بچه ها نمیشه همونجوری رفتار کرد » همیشه اولین مجله با عکس سیاوش خیرابی مال صباست.گاهی هم تو اینترنت برایش مطلب سرچ می کند.

دلم گرم میشود وقتی به زمانه دخترم فکر می کنم.

*از یک ترانه کوچه بازاری قدیمی .

۱۳۸۸/۰۵/۱۸

مردمی که ماییم

روز- داخلی- تاکسی
- بابا ! صحبت ریاست جمهوری نیست که . دعوا سر رهبریه!!! هاشمی . ر می خواد رهبر بشه . نمی تونه چون سید نیست! حالا کی رهبر می شه ؟
(سر تکان دادن بقیه )
- خب معلومه ! خاتمی ! سر رهبر هم زیر آب می کنن.
من : ببخشید انوقت چطوری ؟
(نگاه عاقل اندر سفیه ) : حاج احمد رو چطوری کشتن ؟ خب یه خورده سیانور ، یه خورده هر روز میریزن کف نعلین آقا . فاتحه !

*****

روز – خارجی – دستفروشی
-بدو بدو هندوانه ، طالبی، بادمجون ورامین...
-وا آقا اینا رو پرت نکنین رو هم. نعمت خداست. حیفه!
-چه دل خوشی داره خانوم! حیف جوونای مردم بودن که از کشته هاشون پشته ساختن. باید آزادی بودین و می دیدین
-اتفاقن بودم. 30خرداد رو میگید دیگه ؟ خدا لعنتشون کنه.
- بابا دمتون گرم آبجی ! چی بدم خدمتون ؟

*****

روز – داخلی – آرایشگاه زنانه!
-موسوی؟ ... خدا بکشدش ! ذلیل مرده فاسد ! هفت تا زن داره !!!! یعنی هر کی شهید شد زنش رو اوردن برا این ... جوونایی مردمو کشتن ؟ اینا یه مشت فاسدن مثل خودش! مگه ندیدی اون دختره دست همه خورد بهش!!!!ممد می گفت هفت تا دختر وایساده بودن اینور خیابون ،هفت تا دختر هم اون ور خیابون ...هی مانتوهاشون رو باز و بسته می کردن ! ..حالا زیر مانتو چی تنشون بوده ؟ هیچی یه ش.و.ر.ت و س.و.ت.ی.ن سبز! دیشبم وضعیت اضطراری بود ممد خونه نیومد، بمیرم براش!!!

*****

روز- داخلی-داروخانه
-آقا 5تا ماسک بدید
-ماسک که داریم...اما آقا اینا برا ویروس آنفلانزا مناسب نیستا!!!
- برا آنفلونزا نمی خوایم....می خوایم بریم تظاهرات!