۱۳۸۸/۱۰/۱۲

من میخوام برگردم به کودکی!*

من بچه ناخواسته ای بودم.مادرم مرا نمی خواسته. یا شاید پسر می خواسته. به هر صورت شروع کرده به تغییر دکوراسیون وهی جای اجاق گاز را با یخچال عوض کردن.من اما سفت چسبیده بودم و به ملایمت انگشت شستم را نشان می دادم.گیرم بعد ها عزیز شده ام.

من عکس از بچه گیم کم دارم. یک دختر ریزه ای را تصور کنید که چتری هایش ریخته توی پیشانیش و دو تا چشم سیاه گرد از آن زیر ها برق می زند و همیشه یک چیزی را محکم به خودش چسبانده و پاهای سیاه سوخته باریک از زیر دامنش پیداست.وقتی هفت سالم بود پدرم رفت یک دوربین یاشیکای اصل ژاپن خرید و هی فرت فرت ازم عکس گرفت. اما قبلش یا عکس های جمعیست که بچه های بی دندان و کچل فامیل کنارم ایستاه اند (مثل آن عکس شمال که دست همه مان هم یک سطل ماست پر از صدفست) یا می بردندم عکاس خانه. من عکس های عکاس خانه ای زیادی دارم که درش دارم ضجه می زنم و استکان استکان اشک می چکانم و دستم به هوای بغل هواست!!! مادرم به خیالش است من از همه آقا عکاس ها می ترسیدم .اما خودم خوب می دانم که می ترسیدم روی آن صندلی پایه بلند ولم کنند و بروند!

یک بارش هم حتی یادم است : عید بود. ترگل ورگلم کرده بودند . جوراب شلواری سفید و کفش های تابستانی قرمزم هنوز یادم هست.پاسبانی از ته کوچه می آمد . پدرم بود انگار که در آمد : « اگه بچه خوبی نباشی ، میدم این آقا پاسبونه ببردتت ها !» تا ته کوچه پشت پدرم قایم شدم. سال جنگ بود . آدم در سال چند تا پاسبان و نظامی و سرباز ببیند خوب است ؟

مامان بابا های عزیز! توی فروشگاه ، خیابان ، زمین بازی حواستان باشد به بچه هایتان نگویید « میذارمت اینجا میرم ها !!!!! ولت می کنم آقا سیاهه بخورتت ها!!!! » دست است ؛ نمی فهمد . یک وقت دیدی خورد توی صورتتان !


*از حسین پناهی
**امروز روز تولدم است.سلام سی سالگی عزیز!

۳۱ نظر:

آذین گفت...

چه خوب بود این نوشته

و تولدت مبااارک، خیلی، بسیار. :)

بهرام گفت...

كودكي!براي من مبهم نيست!چشمانم فرت و فرت سان مي بينند از خاطرات كودكي عين رژه ارتش چين ، اما 29 سالگي براي من بسيار مزخرف بود.اميد كه براي شما اينطور نباشد!به هر حال زادروزتان مبارك باشد و پر از خوبي

هیرگاموس گفت...

...
تولدت مبارک و happy فلان و این حرفها . اگر اشتباه نکنم متولد دی ماه 60 هستی و سه ماهی از من بزرگ تری. یعنی منم دارم به 30 سالگی می رسم؟بی خیال بابا. چه زود دارم به سن یی می رسم که خیلی دور و بزرگ می دانستم ش. من برای 28 سالگی هم خیلی کوچک هستم . حالا خوبی قیافه من این ست که بیشتر از21 سال بهم نمی خورد . کچل هم کردم و الان چیزی حدود 18 سال.بیبی فیس فیس.!برخلاف مردها من دوست دارم کم سن تر بنمایم. خانم ها بهم حسرت بخورید لطفا.
باز هم مبارک باشد تولدت نوزاد نورسیده عزیز به این دنیای گند و اسفناک و تخمی.
همین.

Phoenix گفت...

زادروزتون مبارك. پس شما هم اهل دي هستيد :)

آیه به هیرگاموس گفت...

:دی
شما چه جور معلم ریاضی هستی؟ من متولد دوم ژانویه هشتاد و یکم و به عبارتی 12 دی 59 .
یک سال و سه ماه دیگه باید بدویی تا برسی "اینجا" یی که الان من هستم .البته شوخی بود.
من اما مدتهاست مثل 24 ساله ها مانده ام.بدیش اینجاست که به اندازه یک 29 ساله جدیت نمی گیرند.این بلوغ فکر آدم را به تاخیر می اندازد.

Brief Encounter گفت...

بچه که بودم به طرز جالبی فکر می کردم 20 سالگی خیلی زیاده

تولدتون مبارک

هیرگاموس گفت...

...
ای ناقلا. من فکر کردم تازه بیست و نه را شروع کردی نگو تمامش کردی.آخ آخ ببخشید می دانم بحث خوشایندی نیست!
بعدم من ریاضی م نم کشیده ست نمی دانستی؟ مثل خودم که توی سن م نم کشیدم .
اما جدا از شوخی من خدائیش توی این محاسبه سن همیشه با دیگران مساله دارم. من همیشه سنی را که شروع می کنم سن خودم می گویم و اغلب خانم ها وقتی که سنی را تمام می کنند عددش را می گویند.
همینو

الهام - روح پرتابل گفت...

به به تولد شما مبارک باشه خانوم
توی روانشناسی این یکی از مباحث هست که بچه هارو از چیزی / کسی نترسونید زیرا که این بچه ها بعداً به مشکل می خورن و خود پدر و مادر رو هم دچار مشکل می کنن.

زادسرو گفت...

سلام تولدت مبارک.
منم متولد 59 هستم. توام مثل من خدوتو گول میزنی. ما 30 سالمون شده نه 29 سالمون. و این واقعیتی است تلخ. من هنوز همون حس و حال 19 سالگیمو دارمو این واقعیتی است شیرین.
نمی تونم ملا لغتی نباشم. طجه رو باید بنویسی ضجه.
شاد باشی

teng2 گفت...

ناراحت نباش بابا، الآنا بچه ناخواسته بودن هم کلی کلاس داره!
تولدت هم مبارک
:)

مهسا گفت...

ایه جان تولدت مبارک باشه. از این روزها به خوبی‌ استفاده کن و به قولی‌ حالش رو ببر که یه وقت گمشون نکنی‌ چون دیگه هیچ وقت پیدا نمیشن.

امین گفت...

مطلب را خواندیم آمدیم تولدتان را تبریک بگوییم...
سال نو مبارک. سال خوبی داشته باشی...

امیر علی گفت...

این پستت به تلخی خود روز تولد بود . هیچ وقت از روز تولد خوشم نیومده یعنی یه ته مایه تلخی برام داشته
تمام پستهاتو خوندم عین زندگی بود

آیه به دوستان گفت...

از همه ممنون ! هیچ تعمدی و اصراری تو اون 29 نیست ها ! دوست های من همه 59 هستندو همه میگن 29 ساله شونه.شمع رو کیکم هم دیشب 29 بود.

دیگه اینکه اصراری هم به کم سن بودن ندارم.

من دستهام رو به نشانه تسلیم بالا اوردم و دارم پرچم سفید رو تکون می دم : سلام ای 30 سالگی عزیز!

... گفت...

خیلی باحال نوشته بودی . روحم واسه پند لحظه پروانه ای شد . بعدش یواش یواش یاد خودم افتادم . دردم گرفت . یاد موهای ریخته ام افتادم.

Mahtab گفت...

سلام آیهٔ عزیز ۳۰ ساله!

البته نظر منو بخوای من میگم ۲۹ ساله، تو وقتی‌ یه خونه می‌خوای بخری می‌پرسی‌ چند سال ساخته، بعد طرف مثلا جواب میده ۱۳ سال، یا ۲ سال، یا ۷ سال یا هرچی‌. یعنی‌ مثلا ۱۳ ساله که ساخته شده یا به تعبیر دیگه به دنیا آمده، نمیگیم ۱۳ سالش تموم شده رفته تو ۱۴!!! ببخشید که اینهمه فلسفه بافتم، من این بحث رو با همه دارم، و عجیب اینه که همه باهام مخالفان، پس حتما یه جای کار ایراد داره، ولی‌ نگو اونجاش ایراد داره که به تحلیل من مربوط می‌شه!
Enfin bref, می‌خواستم بگم که با نوشته‌هات روحم پرواز میکنه، جون میگیرم....

و یک چیز دیگه، منم مثل تو ناخواسته بودم، مامان من هم مثل مامان گرامی‌ تو وقتی‌ من تو دلش بودم کارهای خارق العاده‌ای ازش سر زده! اون تهدید‌ها و لولو میخوردت‌ها زمان ما اثر داشت، الان که خودم مادر شدم میبینم که بچه‌های این دوره زمونه خیلی‌ پدرسوخته تر (به قول دخترم پتوسکه تر) از این حرفان که با این تهدیدات آبدوغ خیاری صحنه رو ترک کنن! خلاصه اینکه نگران نسل بعد نباش گلیمشون رو از آب بیرون میکشن.

تولدت خیلی‌ مبارک، ایشالا ۱۲۰ سال دیگه هم زنده باشی‌ که سر راست بشه ۲۰۰ سال، اوخ ببخشید، این یکی‌ دیگه خودش در رفت!

ناشناس گفت...

مبارک باشد. شما هم رابرت را یادتان هست؟ همان کارتون مرد جوان عینکی که شکمش از همه اعضای بدنش جلوتر حرکت میکرد و همیشه دلش میخواست بچه باشد؟ منهم همیشه دلتنگی کودکیم هستم.

شهرزاد گفت...

سلام
:)
تولدت مبارک

چه حسی داری الان؟

سیگار و اسپرسو گفت...

دوست داشتم این پستت رو... همین...
شاد زی...

ناشناس گفت...

وقتی که کوچک بودم از زبان خودشان شنیدم که به شوخی یا جدی می گفتند که در آن موقع پدرم مست بوده....

همه ما همینطور متولد می شویم.می دانم که شاید غلو می کنم ولی حالم به هم می خورد وقتی فکر می کنم

پدرم آن شب مست بوده.احساس می کنم فرزند مرد دیگری هستم.

(دخمه,ژوزه ساراماگو)

میثاق گفت...

اون پایینی من بودم(دخمه)

پيوست گفت...

تولدت رو با تأخير تبريك مي‌گم. ايشالله صد و ساليگي‌ت رو تبريك بگيم! ;)

زن زیادی گفت...

سلام آیه، تولدت مبارک هرچند با تاخیر... باید ببخشید چون من توی شرکت سرم خیلی شلوغ بود و نتونستم به وبگردی برسم. خوشحالم که حس خوبی داری چون من از بالا رفتن سن حس خوب ندارم کلا!

روشن بیان گفت...

من هم تازه تولدم بود.حس غریبی است.زمانی هی دلت می خواست بزرگ شوی و حالا هی دلت می خواد کوچک شوی...

اسپریچو گفت...

آیه جان من یک وبلاگ تازه تاسیس دارم، هر چند که هنوز مطلب چندانی توش ننوشته ام، راستش چون هنوز ه مخاطبی ندارم خیلی انگیزای هم برای نوشتن ندارم! به هر حال خوشحال می شم که یه سری هم به ما بزنی :)
در ضمن با اجازت وبلاگت رو به عنوان دوستان لینک کردم :)

شهرزاد گفت...

نوشته هایت را یکجا خواندم
از آنجا که خواننده های امروز دیگر حال و حوصله ی حرف های صد بار پیچیده و سانسور شده را ندارند،رک گویی ات خواننده را جلب می کند.
موفق باشی

m.n.sh گفت...

تولدت مبارک !
نمی دونم نیمه دوم دهه بیست ، چرا اینقدر زود می گذره !

گنجشکک اشی مشی گفت...

دورود /

جدی ؟! 30 ؟! آیه ؟! 30 اگین ؟!
بابا مبارکا باشه ..
خداوکیلی دی ماهی باشی و این همه
بی خبر و بی هارت و پورت دنیا بیایی
نوبره والله !
حالا ما که امسال این گنگ دی ماهی رو
کلهم پیچوندیم رفت اما حواست باشه
از سال دیگه یا پایه ای جمعیتی با
بقیه دی ماهی ها تولدانه برگزار
میکنی یا موسم تولدت رو از دی میبری
یه ماه دیگه .. بهمن مثلن !!! :))
تبریک عمیق و شفیق آیه جان واسه خاطر
روز خوشی که میلاد تو بود .


وقت خوش ./././././././././././.

زهرا موثق گفت...

جغلک های امروزی که از این الدرم بلدرم ها حساب نمی برن
دلم برای خریت کودکی خودم کبابه که با یه نگاه عتاب آمیز حتی توی خودش جمع میشد و کز میکرد یه گوشه.
تولدتون مبارک راستی
نمی دونم از کجا تو کلم فرو رفته که سی سالگی اوج زیبایی یه زنه
به هر حال زیبایی تون مبارک

ناشناس گفت...

سلام
من اسمم شهلاست و یه دخترم که چون دنبال یکی ز شعرهای حسین پناهی میگشتم وبلاگتو پیدا کردم
تو معرفی خودت نوشتی که فمنیست نیستی
شاید دقیقا همین جمله زورم کرد برات پیغام بذارم
جدی خانمهائی که مثل تو فمنیست نیستن چرا درس میخونن
چرا رای میدن
چرا میرن دانشگاه چرا پی حق طلاقن و هزار تا حق انسانی
راجع به فمنیست چی میدونید جز پیف وپوف و اخ واوه چند تا مرد
بقول مارکس ما خدا را از سر زورگوئی مرد کردیم
دنیای کوچیکتو یکم بزرگ کن تا اینطوری مدام به در ودیوارش نخوری

آيه به شهلا گفت...

جانم منظورتو نمي فهمم
اول اينكه آدم حتمن بايد يه ايسمي باشه تا حق زندگي داشته باشه ؟ حتمن بايد فمنيست بشم كه حق درس خوندن و ... پيدا كنم؟؟؟
عجيبه برام استدلالتون.از كجا ميدوني من در مورد فمنيست هيچي نمي دونم ؟
شما كه به هواي يه سرچ اينجا اومدي از من و نوشته هاي من چيزي نمي دوني نبايد قضاوت مي كردي.در تعجبم وقتي از كسي چيزي نمي دونيم چطور مي تونيم قضاوتش كنيم؟
من هم به شما توصيه مي كنم من بعد قبل از كامنت گذاشتن كمي فكر كنيد و نسبت به مسائلي كه در موردش آگاهي نداريد اظهار نظر نكنيد.