۱۳۸۸/۱۲/۱۳

شوهرم رفته دوست دختر بازی !

امروز خروسخون شال کلاه کردم همراه بلوندی ، همين همسايه مجازيم ، زدیم به کوه. از دل سیاه شیطون پا به میدون درکه نگذاشته یه سیل و بارونی راه افتاد که نگو . گفتیم تا کی چشمون به آسمون باشه ؟! گاسم بند نیاد ! این بود که با دل خجسته ، بی که یه نصف چتر همراهمون باشه راه افتادیم بالا .بد نبینید ! دو پیچ بالا تر آب بود که از هفت بندمون می چکید ! حالا باز خدا پدر این محصولات oriflame رو بیامرزه که هیچ اثری از آرایش رو صورتم باقی نمونده بود . نه سیاه شدن زیر چشمی ، نه ماسیدگی سرخاب سفیدابی . هیچی ، طیب و طاهر !
لرزون لرزون و خندون خندون خودمون رو زور چپون کردیم تو کافه گرمی و دو استکان چایی و یک پر خرما و املتی ...




آ
یا کسی هست که معنایی "جاست فرند " را به این ملت بیاموزد ؟

گفتم براتون که تا نه بدترمون آب چکون بود ؟ این بود که من تو همون یه تیکه خاک وطن اسلامی یک کشف حجاب ملویی کردم و شروع کردیم جلو بخاری به خشک کردن خودمون. تو همون حیص و بیص یه عاقله زن 50 ساله ای اونجا بود که هم صحبت ما شد.یعنی در اومد :
- می خوایی با همین روسری خیس بری ؟؟؟ واااااااااااااییییییییییییی !!! نکنی !!! میچایی !
دردسرت ندم خواهر/برادر !زنه همین که بلوندی به هوای دست به آب رفت بیرون لبخند شیرینی تحویل داد :
زنه : نامزدید ؟؟؟
من :هاااااا!! نه ! دوستیم !
زنه : خوبه ! می خواید ازدواج کنید !
من : نه خانوم دوستیم ! دوست معمولی.
زنه : پسر خوبیه ها!!!!!
من : آره خیلی خوبه !
زنه : چی از این بهتر ! من حواسم بهتون بود ! دیدم چقد هواتو داره . همین خوبه دیگه !
من : آره خیلی مهربونه .آخه ما با هم فقط دوستیم .
زنه : قیافه اشم دلپسنده و شیرینه ! ازدواج کنید برین سر خونه زندگیتون .
من : آخه ... دوست اونجوری نیستم .... دوستیم فقط دیگه !
زنه : تا کی می خواید هی بالا پایین کنید ؟؟
من :!!!
زنه : پسره خوبه ! من تجربه دارم که اینو بهت میگم .چی بهتر از این !

من: آها !! باشه خانوم !



شوهرم رفته دوست دختر بازی !

زن عاقله با تجربه سرد و گرم کشیده بعد از بسیار اصرار و ابرام بر ازدواج و اینکه زودتر بلوندی رو تور کنم (کوفت ! کی گفت تو بخندی ! ) ، در اومد که :
(حرکت آرام دوربین از شعله های بخاری به سمت زن عاقله . کلوز آپ از صورت زن عاقله !)
زن عاقله : همین دختران که راه می افتن تو کوه و کمر شوهرهای مردم رو قر می زنن . همین من ! سر سیاه زمستون ! آسمون گرومپیده ! با این زانوی آرتوروزی کشیدم بالا دوست دختر شوهرم رو ببینم !
من :!!!!!!!! ههیییییییییییییییییییییییییین !
زنه عاقله : آره جوونم . مردک 60 ساله شه افتاده به دوست دختر بازی ! صبحی به من میگه میخوای بخواه می خوای نخواه ! میگه کجاش عیبه ! ویکتورایا مگه نیست !!!! گفتم بیام ببینم دوست دخترش کیه ! دیگه پاهام بیشتر نکشید برم بالا . منو گذشت خودش رفت ! .... چکار کنم سر پیری .... طلاق بگیرم ؟!!!!!!



من شوکه و کبود شده بودم که بلوندی بسان فرشته ای در قاب در ظاهر شد و خداحافظی گرمی کردیم و رفتیم و یک کافه پایین تر ، نفسم سر جا آمد که توانستم قضییه را براش واگو کنم !!!

‏۲۵ نظر:

اسپریچو گفت...

خواهر جون جریان این ویکتورایا چیه؟ من نگرفتم! بعدشم من هزاران بار عرض کردم، تو همین وبلاگ معظم برهنگی، که ما زنا هر چی کی کشیم از همجنس خودمون می کشیم، می گی نه اینو بخون:
http://femenism-life.blogsky.com/1388/12/01/post-5/
بلکمم یه لبخندی بزنی و ما رو عفو کنی! جان تو خواب راحت ندارم با اون کامنت آخری که برام گذاشتی!

آیه گفت...

ویکتوریا اسم سریال کلمبیایست که این روز ها از ماهواره پخش می شود و یک عده را این ور آب هلاک کرده گویا !

عیزم خوابت نمی بره چرا بهتون می زنی ؟؟؟

علی گفت...

زنه چه گیری بوده!!!!

بهرام گفت...

في الواقع براي در امان ماندن از اغيار بايد صبح خروسخوان به كوه زد كه به كله پاچه ساعت 8 صبح ميدان تجريش براي زمان برگشت رسيد!

هیرگاموس گفت...

...
آقا ! من چند تا نکته را برای خواننده های این وبلاگ روشن کنم که با خواندن این پست به وبلاگ بنده خسته سرازیر می شوند و از دیدن عکس هیرگاموس سرخورده :
آقایان و خانم ها ! این عکسی که از هیرگاموس در وبلاگ ش می بینید مال 3 سال پیش اوست . همان دوران بیماری و درد و آه و اووووه ش البته روحی و روانی . و آن قیافه تقریبا زرد و نزار ناشی از داروهای متنوعی بود که اساتید روان پزشکی به یک جای بنده بسته بودند تا مبادا بار دیگر هوس پریدن کنم . و الان بنده تقریبا با 70 کیلو وزن و صورت بیبی فیس و بدن سفید و کم مو لایق همان صفت بلوندی آیه هستم. بنده از آن قیافه های ساده و مشنگی هستم که وقتی سیگار می کشم در خیابان دل پیرمرد و پیرزن ها برایم کباب می شود که وااای این جوان فرشته به فاک رفته ست.. چه جوانی! یا مثل همان پیرزنی که ذکرش رفت می گویند چه صورت ملیحی. منم می گویم : بخوابید و بکشید بیرون بابا.
حالا شانس ما را می بینید پیرزن ها بهم نظر دارند و پیرمردهای همسکسوال. شانس ست دیگه چه می شه کرد .
انگار هشت سال ست که من در همان 20 سالگی ماندم. از این جهت خوشحالم.
...
در ضمن بخدا فیلم پورنو بسیار شرف دارد به سریال لجن ویکتوریا . که جز عادی کردن خیانت برای نسل دومی های تابوزده آ.لت بدست و هیز و زنان بی ار.گاسم شان چیزی ندارد.
خدا لعنت کند این فارسی 1 و آن مدیر عوضی ش را
همین

آیه گفت...

تکبیر !!!!!!!

(می تونی به شیوه شاهین نجفی بخوونی : آقایون تکبیر !)

برادر ما به چشم خواهری گفتیم . البته قبلن در مورد القاب که به توافق رسیدیم.
البته آن پیرزن مذکور معلوم بود به چشم داماد پسندی دارد به شما نگاه می کند. آدم بلاخره قرار است تو یه وجب جا بخوابه برادر!!!

فرشید گفت...

آخی ......... چه ننه با حالی ........ بد کردی راه و رسمه boy friend گرفتن رو یادش ندادی ....... این به اون در

شکیب گفت...

من یه جورایی به این ویکتوریا آلرژی دارم. بنظرم اگه یه بمب اتم مینداختن وسط تهران تخریبش خیلی کمتر از این سریال بود. گاهی که کانالها رو بالا پائین میکنم به همون اندازه 2 ثانیه که از رو فارسی1 رد میشم حالم بد میشه. شکر خدا که الان همش نویزه و ما هم همه سر به راه شدیم.
من خودم رو ترکوندم و یه تحلیل واسه خیانتی که مردها یا زنها میکنن از خودم در کردم. بنظر من حافظه نقش مهمی تو خیانت داره. آدم وقتی حافظه اش کم میشه یادش میره که با پارتنر فعلی اش چه لحظات خوب و خوشی داشته و یا اون براش چقدر فداکاری کرده. تا یه کیس تازه میبینه فکر میکنه حالا چه خبر قرار بشه. یادش میره که تمام اینها رو خودش براحتی داشته و داره.
ما ایرانیها هم که تو حافظه در حد بوندس لیگائیم. از یه سوراخ به تعداد موهای سرمون گزیده میشیم بس که همه چی یادمون میمونه.

اسپریچو گفت...

اوا خاک به سرم کار داره به جاهای باریک می کشه! پرنیان، مامان چشاتو ببند (من و دخترم همیشه باهم میایم به دیدن خاله آیه)

آیه گفت...

ممنونم خانم پیرزاد.
ممنونم از لطف و محبتتون.
با توجه به مطالبی که نوشته بودید کامنتتون رو خصوصی تلقی کردم.
این جای که دستتان را گذاشته اید قلب خون چکان من است خانم. گیج و داغونم. ببخشید.

صادق گفت...

اومدم فوش بدم که حالا چرا میخاستی اون مامان رو شیرفهمش کنی ولی دیدم نیمچه بحثی راجع به ویکتوریائس درگرفته گفتم فوشم رو اصلاح کنم: بدبخت اون نمیدونم نسل چیچیی که بخاد با این سریال زاقالت راس کنه و در پی اون عقده گشایی. اِیییی خاک بر سر هممون با این روحیاتمون

زادسرو گفت...

تو این جریانات خیانت و این حرفا من از یه چیز لجم میگیره. اونم قدرت نماییه. یعنی مرده می زنه به اون درش که همینه که هستو می خوای بخواه نمیخوای هم نخواه. زن هم به هزار و یک دلیل کم میاره و انعطاف نشون میده. من از این قدرت نماییه که به نظرم ریشه در عقده های روانی داره لجم میگیره. منم چند تا تجربه دارم از این داستان که موقعیت بشه یه پستی می نویسم.

صدا گفت...

چه بلاگ خوبی داری رفیق

تیشتریا گفت...

الان این یه جورایی تبلیغات اوریفلیم هم بود دیگه... (;

گنجشکک اشی مشی گفت...

دورود /

آیه جان بهتر نبود یه دونه چتر با خودت میبردی ؟
حالا چتر نبردی اوکی حداقل یه کافه ای
میرفتین پیرزن خسته توش نباشه !
معلوم نیست دفعه بعدی هم که دوتایی
رفتین بازم به همون تعداد برگردین ها .
حالا از ما گفتن بود و از تو نشنیدن!



وقت خوش ././././././././././.

مسعود گفت...

رفیق من با اجازت یه لینک از وبلاگ خوشگلت میذارم تو وبلاگ تازه تأسیسم. اخیراً بعد از هشت سال خاموشی، وبلاگ نویسی را در سی سالگی از سر گرفته ام.

میرزاقلمدون گفت...

سلام . از گفت و چای رسیدم به اینجا . برای اولین بار احساس عاقبت بخبری کردم از این وبگردیها ! دست شما درست .

saba گفت...

khanum jun ghashang minevisid dametun garm

الهام میزبان گفت...

فاااااااااااااااااااک
این ویکتوریا برا من از فحش خواهر-مادر بدتره به خدا
دستم برسه سه نفرن که می خوام خرخره شون رو تف کنم تو خیاباون
2تاشون وطنی ان
یکی هم مدیر برنامه فارسی 1

مدیر بلوگفا گفت...

سلام
شما کارشناسی؟
شما درس درباره این موضوع خوندی؟
چرا چیزی که در موردش علم نداری صحبت می کنی

آیه به مدیر بلوگفا!! گفت...

متوجه نمی شم ! در چه مورد باید کارشناس باشم ؟ شما منظورتون این پسته ؟ من که تو این پست اظهار نظر یا ادعای کارشناسی نکردم ! این پست تنها و تنها یک روایت بود . بدون هیچ اظهار عقیده یا ادعا.
شما مدیر بلاگفا هستید ؟؟؟؟؟؟
آقای علیرضا شیرازی ؟؟؟؟
کاش باشید چون باهاتون خیلی حرف دارم ! اما با این آدرس احمقانه تصور نمی کنم.

ناشناس گفت...

ای ول! چه قلم شیرین و خوبی داری، حظ کردم.

من گفت...

واااااااااااای
عین این اتفاق واسه من افتاده!
منتها تو بانک
همچین که محمدرضا سرشو چرخوند اونور با اون آقاهه بغل دستیش حرف بزنه این خانوم بغل دستیم با اون لبخند ملیح اعصاب خرد کنش گیرم انداخت. که بگیرش و جوون به این خوبی و الان وقت نامزد بازیتونه و پس فردا پشیمون میشی و وای که چقد بهم میاین و آخ چقد این پسره ماهه و وای تو چقد نازی و بچه هاتون چی بشن پس!
حالا تو هی عرق شرم بریز که حاج خانوم به قرآن دوست معمولیمه این. دوست فارغ از جنسیت بلدی چیه؟!

ناشناس گفت...

من به عنوان یه نسل دومی فلان و بهمان که این دوست معمولیتون تو کامنتش با نهایت ادب نثار فرموده اند (و البته چون خیلی روشنفکر هستند اشکالی نداره)عرض می کنم که وقتی یه پسر و یه دختر با هم میرن کوه، یه خورده از دوستی معمولی فراتر رفتن. اینه که اون پیرزن عوام ویکتوریا بین (اه اه، می دونم شما و دوستت اصلا نگاه نمی کنین) خیلی بهتر از خودت ماهیت رابطه رو بیان کرده. نمیخواد جواب منو بدی. فقط یه کم فکر کن ببین راست گفته یا نه!

آيه به ناشناس گفت...

من فكر كردم.شما هم كلاهت رو قاضي كن نسل دومي ها به فراخور شرايط تربيتي و كودكي و آموزشي تابو هاي بيشتري دارن تا مثلن نسل سومي ها.
با اين حال من خيلي هاشون رو مي شناسم كه برام قابل احترامند.

نه اون خانم اشتباه كرده . خب اينم يه تابو ! هر پسر و دختري كه رفتن كوه دوستيشون ديگه معمولي نيست ؟ يعني چي ؟ ماهيت رابطه ما يه رابطه جاست فرند ساده است.امروز بعد از گذشت سه ماه از تاريخ اين پست ما هنوز هم جاست فنديم. من به اندازه كافي تجربه دارم كه مرز ها رو بشناسم.مي دونم محدوده ها كجا تموم مي شن و كجا شروع ميشن.

نه راست نگفته !